تبليغاتX
بزمانه













بزمانه
دیدگاه‌های شخصی حمید بزم شاهی اصفهانی

میرحسین موسوی در آستانه 13 آبان بیانیه‌ای صادر کرد. روز 13 آبان از وقتی که من یادم می‌آید روز مرگ بر آمریکا بوده است ولی بیانیه میرحسین که به این مناسبت صادر شده است فاقد کلمه آمریکا است.

میرحسین در این بیانیه تلاش کرده است که برای حرکت خود و طرفدارانش هویتی تعریف کند و بگوید که این کار ما در راستای تظاهرات ضد امریکایی دانش‌آموزان شهید 13 آبان بوده است. او از واقعه تسخیر لانه جاسوسی با واژه سومین واقعه 13 آبان که همه می‌دانند و درباره‌اش زیاد گفته شده است نام برده است! گویا نام بردن از لانه جاسوسی امریکا یک گناه محسوب می‌شده و همان «اسمشو نبر» است.

خیلی جالب است که موسوی در هر بیانیه مفهومی جدید مطرح می‌کند که به نوبه خود بسیار شاذ و افراطی است و نشان می‌دهد با کهولت سن، چیزی از افراط‌گرایی او کم نشده است. «ما تری منافق الا مفرط او مفّرطا».

نظریه جدید موسوی این است که رهبری «باید» پیرو مردم باشد و اساساً مردم خودشان رهبر هستند! منطق سبک و سست موسوی به حمایت حضرت امام (ره) از حرکت دانشجویان در تسخیر لانه جاسوسی برمی‌گردد. اما موسوی از خاطر برده است که دانشجویان پیرو خط امام، قبل از این کار مجوز از امام گرفتند و حتی از امام درخواست نماینده کردند و حضرت امام نماینده‌ای برای آنان تعیین کرد و در ثانی این اقدام آنان از نظر انقلابی و سیاسی منطقی و درست بود چرا که همه شخصیت‌های روحانی و انقلابی آن را تایید کردند بجز لیبرال‌ها و غرب‌زده‌ها.

موسوی از خاطر برده است که حضرت امام در مقابل خودسری‌ها و تظاهرات‌های قانون‌شکنانه و تک‌روی شخصیت‌های سیاسی چه مواضع سرسختی می‌گرفت و حتی به مردم نیز امر و نهی می‌کرد. حضرت امام از موضع یک فقیه و با مشروعیت الهی و با اتکا به مقبولیت عامه خود امر و نهی می‌کرد و در این باره با کسی مجامله و معامله‌ای نداشت. به نظر من موسوی با این نظریه جفای بزرگی به امام کردند چرا که امام را فاقد قوه تشخیص و پیرو دانشجویان معرفی کرد. حضرت امام کسی نبود که پیروی کسی یا ملتی را بکند و جمله معروفی که از ایشان نقل شده که اگر همه مردم که می‌گویند درود بر خمینی همه بگویند مرگ بر .... من از تکلیفم عقب‌نشینی نخواهم کرد.

هدف موسوی مشخص است. او تلاش دارد تا رهبری را با این منطق سست و پوچ وادار کند تا در مقابل جریان انحرافی کوتاه بیاید اما بعید است او امیدی به کوتاه آمدن رهبری داشته باشد، به نظر من او به دنبال آن است که ذهنیت هواداران خود را نسبت به رهبری تخریب کند و خط رهبری را با خط امام دو گانه معرفی کند.

موسوی تلاش می‌کند برای حرکت انحرافی خود ریشه‌های تاریخی بتراشد در حالی که در تاریخ ایران هرگز هیچ حرکتی در مقابل علماء اسلام و رهبری یک مرجع تقلید شکل نگرفته بجز در دوران پس از مشروطیت که آن هم سر دم دارانش یپرم‌خان ارمنی و انگلیس‌پرستان داخلی بوده‌اند. گویا موسوی بار دیگر تصمیم دارد انقلاب اسلامی را نیز از دست روحانیت اصیل انقلابی خارج کند و تحویل امریکا و انگلیس دهد.

موسوی تلاش می‌کند با اتکا و تفسیر آیات قرآن نقش یک رهبری دینی را بازی کند و امید واهی به طرفدارانش بدهد که بله اگر سوال می‌کنید کی پیروز می‌شویم باید بدانیم که همین الان پیروزیم! چون خواسته‌هایی پیدا کرده‌ایم.

موضع موسوی درباره رویدادهای سیاست خارجی اخیر در موضوع هسته‌ای و مذاکره با غرب بسیار معنی‌دار است. ابتدا می‌گوید که بله دولت‌مردان کوتاه آمدند و بعد می‌گوید که کسی جز صاحبان اصلی انقلاب دل‌سوز انقلاب نیستند. ناراحتی عمیقی در این بخش موج می‌زند از دوستان خارجی جنبش سبز که چرا حاضر شده‌اند با دولت ایران مذاکره کنند. گویا موسوی گلایه می‌کند به امریکا و اروپا که چرا خیانت کردید به ما!

موسوی که نگرانیش درباره خلوت شدن دورش جدی شده و ناراحت آن است که خودش بماند و عده‌ای ضدانقلاب و منافق و سلطنت‌طلب و لیبرال، علم قانون اساسی را بلند می‌کند که بله خواست ما فقط قانون اساسی است بلکه از این راه ضد انقلاب‌ها کمی راحتش بگذارند غافل از این که آنان چنان سوار شده‌اند که موسوی حتی از این تحرکات خود انصراف هم بدهد آنان جنبش سبز را رها نخواهند کرد.

موسوی بار دیگر بر اصالت مردم و نقشی که آنان در مشروعیت و معنا بخشیدن به جامعه دارند تاکید می‌کند و همین نظم اجتماعی را نیز نوعی مبارزه می‌پندارد!

به نظر من موسوی اگر می‌آمد و می‌گفت آقای خامنه‌ای بد عمل کرده است و مناسب برای رهبری نیست و شرایط رهبری را ندارد خیلی بهتر از این نظریه‌پردازی‌های شاذی است که می‌کند. میرحسین دارد تیشه به ریشه اصل ولایت فقیه می‌زند و فقها را کلاً از رهبری جامعه خلع می‌کند و مبنای مشروعیت و تنفیذ مشروعیت و رهبری را به مردم می‌سپارد مانند آن که خلبان را از هواپیما پیاده کنی و بگویی مردم خودشان بهتر می‌دانند چگونه هواپیما را راه ببرند!

این که مردم خودشان رهبرند حقیقتاً در تاریخ و در میان ملل و فرهنگ‌ها بی‌سابقه است و البته در صورت تحقق نمونه مناسبی برای بیان مثال در کلاس‌های علوم سیاسی است تا جامعه آنارشی را برای آموزندگان تفهیم کنند و الا قابل تصور هم نیست.

نمی‌دانم شاید هم من مشکلی دارم که نمی‌توانم با این نظریات و مفاهیم کوچک‌ترین ارتباطی برقرار کنم. اگر موسوی به همان نقد قدرت و نفی دولت و عملکرد آن می‌پرداخت می‌شد بخشی از آن را باور کنی و بپذیری ولی موسوی واقعاً ریشه را هدف گرفته است.

یادم به سخن سرزنش آمیز امام امیرالمومنین ع پس از قبول حکمیت به یاران و مردمان اطرافش افتادم که فرمود دیروز امیر بر شما بودم و امروز مأمور شمایم! دیروز شما را نهی می‌کردم و امروز نهی می‌شوم!

امام در نامه به محمد بن ابی بکر فرمودند که اگر مردم مطیع امام خود باشند قدری دارد که هیچ کس آن را نشناسد و ثوابی دارد که هیچ قلمی نتواند آن را بنگارد.

حقیقتاً از تکرار تاریخ تلخ اسلام و تنها ماندن ولی و امام امت نگرانم. ای کاش امت اسلامی و مردم ایران این‌بار هم خود را نشان دهند و ولایت امیرالمومنین ع را رها نکنند. انشاء الله